بی راهه ی بی پایان..پارت3 - تاریخ: 1401/10/27 ساعت: 19:18
صدای در آمد .برگشتم،هردودستش .پر بود .آنهارا گوشه ی خانه قرار داد.+به احمد سپرده بودم قبل اومدنمون .یه سروسامونی به اینجا .بده خرید هم کرده .—احمد؟؟؟همانطور که کاپشنش را در می آورد گفت :+یکی از دوستامه بعدا آشنا میشی به سمت سرویس رفت .+یه چیزی درست کن که حسابی گشنمه داخل سرویس شد .منهم به سمت یخچال ...
پارت چهارم .بی راهه ی بی پایان - تاریخ: 1401/10/27 ساعت: 19:18
بی راهه ی بی پایانمانند کودکی که ترسیده سرم را زیر پتو بردم .فکرش را هم نمی کردم تا این حد ضعیف ،باشم .مانند یچه ها به این فکر میکردم اگر آن گرگ وارد خانه شود!!ترسم دوبرار ،شد.او چگونه میتواند به این راحتی بخوابد .صدایه زوزه نزدیک تر شد .قلب من در از ترس در دهانم آمد،سهیل بیدارشو .من میترسم.....خارج...
پارت پنجم.بی راهه ی بی پایان - تاریخ: 1401/10/27 ساعت: 19:18
در آن تاریکی که برای من وهم انگیز بود .بالای سرش نشستم .بعد از کمی این دستو آن دست کردن .دل را به دریا زدم.شروع کردم به ماساژ دادن،شقیقه هایش .سکوتش.را به پای رضایت ا ز این کار گذاشتم.خانم جانم میگفت .واسه درد هفت بار خواندن سوره ی حمد معجزه میکند.هفت بار که چه عرض کنم.من صد دفعه سوره را خواندمشده ب...